نمی دانم چرا ...ولی آدم ها انگار در مقابل یک اتفاق بد و آسیب زننده یا عامل به وجود آورنده آن دو جور عکس العمل دارند..
یا برای همیشه می بوسند و میگذارندش کنار و حتی دیگر به آن حوالی گذار هم نمی کنند..
یا مثل اینجانب هی می روند دوباره خودشان را آنجا تست می کنند ببینند شاید اینبار بی خطر باشد ..شاید عوض شده باشد ..شاید من آندفعه آنطوری که باید و شاید نبوده ام ...شاید ایندفعه آن دلیلی که باعث آسیب خوردن من شد از بین رفته باشد ..شاید من درک خوبی از ماجرا نداشتم..شاید او در آن لحظه اشتباه کرده بعدا فهمیده...شاید یکهو همه چیز عوض شده باشد ...ببینم اگر اینبار اینطوری عمل کنم آنطوری می شود یا نه...آه که عشق هر عامل آسیب زننده ای را رام و سر به راه می کند حتی اگر یارو از طبقه همکف جهنم بیرون آمده باشد !..شاید اینبار برنده شوم...شاید اینبار همه آن تصویر های قشنگی را که توی مغزم درست کرده ام به جای این زخم های روی تنم و عمق روانم ببینم...شاید اینبار ..شاید اینبار...
چقدر رو به رو شدن با این حماقت ها سخت است...پذیرفتن اینهمه ¤ شاید باشد ¤ به جای یک ¤ حتما هست¤...
دلم می خواهد خوب بنشینم گریه کنم...تلخ تلخ...
 |